داستان کوتاه من با عنوانِ " داروخانه ی ته خیابانِ یک طرفه" حرف دل بود و بس! با اشک ها و لبخندهای فراوان نوشته شد!!و حالا مفتخرم که خدمتتون عرض کنم که:به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) این داستان در هشتمین دوره ی جایزه ی داستان کوتاه نارنج، تونسته از بین هزار و هفتصد و ده اثر ارسالی از نویسندگان ساکن ایران و همچنین نویسندگان ایرانی مقیم هفده کشور جهان از جمله: آلمان، انگلستان، آمریکا، هلند، افغانستان، کانادا، استرالیا، فرانسه، ترکیه، عمان، قطر، بلژیک، هندوستان، چین و کویت، جزو آثار راه یافته به مرحله ی نهایی و در آخر جزو آثار منتخب جشنواره برای چاپ در کتاب نارنج قرار بگیره. داروخانه ی ته خیابان یک طرفه، نازنین جهانگیری
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۱ ساعت 15:38 توسط
|
برچسب: نویسنده: مهدی رحیمی تاريخ: شنبه 26 آذر 1401 ساعت: 22:13
آزادی نعمت بزرگی است و اسارت، دردناک ترین درد عالم!دیگر تفاوتی ندارد اسیر یک عشق باشی، یا اسیر یک انسان و یا اسیر تفکرات و عادات غلط خودت!اسارت، اسارت است. با روح آفرینش انسان جور درنمی آید.چون انسان، آزاد آفریده شده.اسارت بال و پر آدم را می چیند و توی کثافت اسیرت می کند.خودت را آرام آرام گم می کنی.تا جایی که دیگر خودت را نمی شناسی!از رمان: گاهی خودت باشنوشته: نازنین جهانگیری
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۱ ساعت 12:47 توسط
|
برچسب: نویسنده: مهدی رحیمی تاريخ: سه شنبه 15 آذر 1401 ساعت: 9:21
هر چه تیره تر بشی ای شب سرد ما مثه هر چی ستاره، روشنیمتو تبر بشی واسه ریشه ی ماشک نکن بازم جوونه می زنیمهمه ی سازامونم که بشکنیبا سرودِ خنده مون چه می کنی؟راه آرزومونو بستی ولیبا پرِ پرنده مون چه می کنی؟ترانه ی معجزهبا صدای سیاوش قمیشیترانه سرا: نازنین جهانگیریتنظیم: اشکان آریا
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر ۱۴۰۱ ساعت 11:27 توسط
|
برچسب: نویسنده: مهدی رحیمی تاريخ: سه شنبه 15 آذر 1401 ساعت: 9:21